مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 1 اسفند ماه سال 1389

زهر و عسل

نوشته شده توسط: مهیار موضوع: داستان کوتاه خنده دار

مرد خیاطی کوزه ای عسل در دکانش داشت.یک روز می خواست دنبال کاری برود. به شاگردش گفت:این کوزه پر از زهر است!مواظب باش آن را دست نزنی!شاگرد که می دانست استادش دروغ می گوید حرفی نزد و ...

استادش رفت. شاگردهم پیراهن یک مشتری را بر داشت و به دکان نانوایی رفت و آن را به مرد نانوا داد و دو نان داغ و تازه  گرفت و بعد به دکان برگشت و تمام عسل را با نان خورد و کف دکان دراز کشید.خیاط ساعتی نگذشته بود که بازگشت و با حیرت از شاگردش پرسید: چرا خوابیده ای؟

شاگرد ناله کنان پاسخ داد: تو که رفتی من سرگرم کار بودم، دزدی آمد و یکی از پیراهن ها را دزدید و رفت.وقتی من متوجه شدم،از ترس تو، زهر توی کوزه را خوردم و دراز کشیدم تا بمیرم و از کتک خوردن و تنبیه آسوده شوم!

یکشنبه 1 اسفند ماه سال 1389

۲ روز مانده به پایان جهان

نوشته شده توسط: مهیار موضوع: داستان کوتاه حکیمانه

دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمیده که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود، پریشان شد. آشفته و عصبانی نزد فرشته مرگ رفت تا روزهای بیش‌تری از خدا بگیرد.

داد زد و بد و بیراه گفت!(فرشته سکوت کرد)

آسمان و زمین را به هم ریخت!(فرشته سکوت کرد)

جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت!(فرشته سکوت کرد)

به پرو پای فرشته پیچید!(فرشته سکوت کرد)

کفر گفت و سجاده دور انداخت!(باز هم فرشته سکوت کرد)

دلش گرفت و گریست به سجاده افتاد!

این بار فرشته سکوتش را شکست و گفت: بدان که یک روز دیگر را هم از دست دادی! تنها یک روز دیگر باقی است. بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن!

لابلای هق هقش گفت: اما با یک روز... با یک روز چه کاری می‌توان کرد...؟

فرشته گفت: آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی که هزار سال زیسته است و آن که امروزش را درنیابد، هزار سال هم به کارش نمی‌آید و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی کن!

او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می‌درخشید. اما می‌ترسید حرکت کند! می‌ترسید راه برود! نکند قطره‌ای از زندگی از لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد، بعد با خود گفت: وقتی فردایی ندارم، نگاه داشتن این زندگی جه فایده ای دارد؟ بگذار این یک مشت زندگی را خرج کنم.

آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سرو رویش پاشید، زندگی را نوشید و بویید و چنان به وجد آمد که دید می‌تواند تا ته دنیا بدود، می‌تواند پا روی خورشید بگذارد و می‌تواند...

او در آن روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی ‌را به دست نیاورد، اما... اما در همان یک روز روی چمن‌ها خوابید، کفش دوزکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آن‌هایی که نمی‌شناختنش سلام کرد و برای آن‌ها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.

او همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد و لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد!

او همان یک روز زندگی کرد، اما فرشته‌ها در تقویم خدا نوشتند: او درگذشت، کسی که هزار سال زیسته بود.

شنبه 23 بهمن ماه سال 1389

امامت

نوشته شده توسط: مهیار موضوع: حرف من

اغاز امامت امام مهدی (عج)بر تمام جهانیان مبارک

پنجشنبه 7 بهمن ماه سال 1389

خاک تو سرمون

نوشته شده توسط: مهیار موضوع: حرف من

خیلی بده تو جامعه ای زندگی کنی که یه زمانی مهد تمدن و فرهنگ بوده ولی الان  نمیدونن فرهنگ چیه


درد من اینه یک سال این وبلاگ و دارم دو سال وبلاگ ناله رو هدایت میکنم و 4 ساله   یه وبلاگ دیگه رو همش هم مثل همه  بازدید هیچکدوم از روزی 100 نفر بیشتر نشده ولی 


میبینم وبلاگ های داستان های س ک س ی   روزی 1000


تا بازدید کمتر نداره درد من درد یه تاریخ یه تمدن خاک تو سر جوونایی که دنبال هوا هوس های نفسانیشون هستند و دارن از انسان بودن دور میشن


اومدم وبلاگ داستان کوتاه زدم بدون لینک ادامه مطلب 


هر کسی اومده واسه تبلیغ وبلاگ یا سایت خودش بوده البته انگشت شماره هم بوده اند که هنوز میشه  انشان رو توشون دید  به قول شهید شریعتی  بشر یک بودن است و انسان یک شدن


خیلی سخته ببینی هر روز تو مملکتت  فقر و فحشا بیشتر میشه و ما مثل کبک سرمون بردیم تو برف

خاک تو سرمون   بی غیرتی موچ میزنه دیگه از لوتی ها خبری نیست دیگه کسی تو بازار ساقی نمیشه و واسه دل تشنه ای اب تعارف نمیکنه دیگه کسی وقتی واسه کسی نداره


خاک تو سرمون سرمون رو با سرگرمی و فیلم و سریال  و جک و گرم کردن تا از ماهیتمون دور بشیم از انسان شدنمون   هنوز بشر موندیم 


همه پیشرفت میکنن وما پست رفت


جامعه جوری شده اگه بگی کل شعر های حافظ و سعدی و مولوی  حفظی کاری واست نمیکنن


ولی اگه یه بازیگر هرزه باشی صد بار جلوت خم و راست میشن



تا پول باشه همه چیز هست  ولی اگه نباشه هیچ چیز نیست 


اگه ...

پنجشنبه 7 بهمن ماه سال 1389

شب جمعه

نوشته شده توسط: مهیار موضوع: حرف من




امشب شب جمعه است شادی روح اموات صلوات

پنجشنبه 7 بهمن ماه سال 1389

سلام  یه کاری داشتم

نوشته شده توسط: مهیار موضوع: حرف من

سلام 


به شما بیننده گرامی 


از اینکه به وبلاگ بنده سر زدید سپاسگذارم


هدف از این پست این بود که بگم هرکسی ایده ای  


طرحی انتقادی  دارد ایراد بفرماید که  من با توجه به پتانسیل وبلاگ  بتوانم برای بهبود وبلاگ تلاش کنم


دوستان  هر پیشنهادی دارند بفرمایند