ارشمیدس دانشمند
و ریاضیدان یونانی در سال 212 قبل از میلاد در شهر سیراکوز
یونان چشم به جهان گشود و در جوانی برای آموختن دانش به
اسکندریه رفت. بیشتر دوران زندگیش را در زادگاهش گذرانید و با
فرمانروای این شهر دوستی نزدیک داشت. در اینجا سخن از
معروفترین استحمامی است که یک انسان در تاریخ بشریت انجام داده
است. در داستانها چنین آمده است که بیش از 2000 سال پیش در شهر
سیراکوز پایتخت ایالت یونانی سیسیل آن زمان ارشمیدس مکانیکدان
و ریاضیدان و مشاور دربار پادشاه یمرون یکی از معروفترین
کشفهای خود را در خزینه حمام انجام داد. روزی که او در حمامی
عمومی به داخل خزینه حمام پا نهاد و در آن نشست و حین این کار
بالا آمدن آب خزینه را مشاهده کرد ناگهان فکری به مغزش خطور
کرد. او بلافاصله لنگی را به دور خود پیچید و با این شکل و
شمایل به سمت خانه روان شد و مرتب فریاد می زد: یافتم، یافتم
به زبان یونانی Heureca! Heureca او چه چیزی یافته بود؟
پادشاه به او مأموریت داده بود راز کار جواهر ساز خیانتکار
دربار او را کشف و او را رسوا کند. شاه هیرون بر کار جواهر ساز
شک کرده بود و چنین می پنداشت که او بخشی از طلایی را که برای
ساختن تاج شاهی به وی داده بود برای خود برداشته و باقی آن را
با فلز نقره که بسیار ارزانتر بود مخلوط کرده و تاج را ساخته
است. هرچند ارشمیدس می دانست که فلزات گوناگون وزن مخصوص
متفاوت دارند ولی او تا آن لحظه این طور فکر می کرد ک مجبور
است تاج شاهی را ذوب کند، آن را به صورت شمش طلا قالب ریزی کند
تا بتواند وزن آن را با شمش طلای نابی به همان اندازه مقایسه
کند. اما در این روش تاج شاهی نیز از بین می رفت، پس او مجبور
بود راه دیگری برای این کار بیابد. در آن روز که در خزینه حمام
نشسته بود دید که آب خزینه بالاتر آمد و بلافاصله تشخیص داد که
بدن او میزان معینی از آب را در خزینه حمام پس زده و جابه جا
کرده است. او با عجله و سراسیمه به خانه بازگشت و شروع به
آزمایش عملی این یافته کرد. او چنین اندیشید که اجسام هم
اندازه، مقدار آب یکسانی را جابه جا می کنند ولی اگر از نظر
وزنی به موضوع نگاه کنیم یک شمش نیم کیلویی طلا کوچکتر از یک
شمش نقره به همان وزن است (طلا تقریباً دو برابر نقره وزن دارد)
بنابراین باید مقدار کمتری آب را جابه جا کند. این فرضیه
ارشمیدس بود و آزمایشهای او این فرضیه را اثبات کرد. او برای
این کار نیاز به یک ظرف آب و سه وزنه با وزنهای مساوی داشت که
این سه وزنه عبارت بودند از تاج شاهی، هم وزن آن طلای ناب و
دوباره هم وزن آن نقره ناب. او در آزمایش خود تشخیص داد که تاج
شاهی میزان بیشتری آب را نسبت به شمش طلای هم وزنش پس می راند
ولی این میزان آب کمتر از میزان آبی است که شمش نقره هم وزن آن
را جابه جا می کند. به این ترتیب ثابت شد که تاج شاهی از طلای
ناب و خالص ساخته نشده بلکه جواهر ساز متقلب و خیانتکار آن را
از مخلوطی از طلا و نقره ساخته است. به همین ترتیب ارشمیدس یکی
از چشمگیرترین رازهای طبیعت را کشف کرد آن هم اینکه می توان
وزن اجسام سخت را با کمک مقدار آبی که جابه جا می کنند اندازه
گیری کرد. این قانون (وزن مخصوص) را که امروزه چگالی می گویند
«اصل ارشمیدس» می نامند. حتی امروز هم هنوز پس از 23 قرن
بسیاری از دانشمندان در محاسبات خود متکی به این اصل هستند.
به هر حال ارشمیدس در رشته ریاضیات از ظرفیتهای هوشی بسیار
والا و چشمگیری برخوردار بود. او منجنیقهای شگفت آوری برای
دفاع از سرزمین خود اختراع کرد که بسیار سودمند افتاد. او
توانست سطح و حجم جسمهایی مانند کره، استوانه و مخروط را حساب
کند و روش نوینی برای اندازه گیری در دانش ریاضی پدید آورد.
همچنین به دست آوردن عدد نیز از کارهای گرانقدر وی است. او
کتابهایی درباره خصوصیات و روشهای اندازه گیری اشکال و احجام
هندسی از قبیل مخروط منحنی حلزونی و خط مارپیچ، سهمی، سطح کره
و استوانه می دانست. علاوه بر آن او قوانینی درباره سطح شیبدار،
پیچ اهرم و مرکز ثقل کشف کرد.
ارشمیدس در مورد خودش گفته ای دارد که با وجود گذشت قرنها
جاودان مانده و آن اینست: «نقطه اتکایی به من بدهید، من زمین
را از جا بلند خواهم کرد.» عین همین اظهار به صورت دیگری در
متون ادبی زبان یونانی از قول ارشمیدس نقل شده است اما مفهوم
در هر دو صورت یکی است. ارشمیدس هم چون عقاب گوشه گیر و منزوی
بود. در جوانی به مصر مسافرت کرد و مدتی در شهر اسکندریه به
تحصیل پرداخت و در این شهر دو دوست صمیمی یافت یکی کونون (این
شخص ریاضیدان قابلی بود که ارشمیدس چه از لحاظ فکری و چه از
نظر شخصی برای وی احترام بسیار داشت) و دیگری اراتوستن که گرچه
ریاضیدان لایقی بود اما مردی سطحی به شمار می رفت که برای خویش
احترام خارق العاده ای قائل بود.
ارشمیدس با کونون ارتباط و مکاتبه دائمی داشت و قسمت مهم و
زیبایی از آثار خویش را در این نامه ها با او در میان گذاشت و
بعدها که کونون درگذشت ارشمیدس با دوسته که از شاگردان کونون
بود مکاتبه می کرد.
یکی از روشهای نوین ارشمیدس در ریاضیات به دست آوردن عدد پی
بود. وی برای محاسبه عدد پی، یعنی نسبت محیط دایره به قطر آن
روشی به دست داد و ثابت کرد که عدد محصور ما بین و است. گذشته
از آن روشهای مختلف برای تعیین جذر تقریبی اعداد به دست داد و
از مطالعه آنها معلوم می شود که وی قبل از ریاضی دان هندی با
کسرهای متصل یا مداوم آشنایی داشته است.
در حساب روش غیرعملی و چند عملی یونانیان را- که برای نمایش
اعداد ازعلائم متفاوت استفاده می کردند- به کنار گذاشت و پیش
خود دستگاه شماری اختراع کرد که به کمک آن ممکن بود هر عدد
بزرگی را بنویسیم و بخوانیم.
دانش تعادل مایعات بوسیله ارشمیدس کشف شد و وی توانست قوانین
آن را برای تعیین وضع تعادل اجسام غوطه ور به کار ببرد.
همچنین برای اولین بار برخی از اصول مکانیک را به وضوح و دقت
بیان کرد و قوانین اهرم را کشف کرد.
در سال 1906 ج.ل. هایبرگ مورخ دانشمند و متخصص تاریخ ریاضیات
یونانی در شهر قسطنطنیه موفق به کشف مدرک باارزشی شد. این مدرک
کتابی است به نام «قضایای مکانیک و روش آنها» که ارشمیدس برای
دوست خود اراتوستن فرستاده بود. موضوع این کتاب مقایسه حجم یا
سطح نامعلوم شکلی با احجام و سطوح معلوم اشکال دیگر است که
بوسیله آن ارشمیدس موفق به تعیین نتایج مطلوب می شد. این روش
یکی از عناوین افتخار ارشمیدس است که ما را مجاز می دارد که وی
را به مفهوم صاحب فکر جدید و امروزی بدانیم، زیرا وی چیز و
هرچیزی را که استفاده از آن به نحوی ممکن بود به کار می برد تا
بتواند به مسائلی که ذهن او را مشغول می داشتند حمله ور گردد.
دومین نکته ای که ما را مجاز می دارد که عنوان «متجدد» به
ارشمیدس بدهیم روشهای محاسبه اوست. وی دو هزار سال قبل از
نیوتن و لایب نیتس موفق به اختراع حساب انتگرال شد و حتی در حل
یکی از مسائل خویش نکته ای را به کار برد که می توان او را از
پیش قدمان فکر ایجاد حساب دیفرانسیل دانست.
زندگی ارشمیدس با آرامش کامل می گذشت همچون زندگی هر ریاضیدان
دیگری که تأمین کامل داشته باشد و بتواند همه ممکنات هوش و
نبوغ خود را به مرحله اجرا درآورد. زمانی که رومیان در سال 212
قبل از میلاد شهر سیراکوز را به تصرف خود درآوردند سردار رومی
مارسلوس دستور داد که هیچ یک از سپاهیانش حق اذیت و آزار و
توهین و ضرب و جرح این دانشمند و متفکر مشهور و بزرگ را ندارند
با این وجود ارشمیدس قربانی غلبه رومیان بر شهر سیراکوز شد. او
به وسیله ی سرباز مست رومی به قتل رسید و این در حالی بود که
در میدان بازار شهر در حال اندیشیدن به یک مسئله ریاضی بود.
میگویند آخرین کلمات او این بود: دایره های مرا خراب نکن. به
این ترتیب بود که زندگی ارشمیدس بزرگترین دانشمند تمام دورانها
خاتمه پذیرفت. این ریاضیدان بی دفاع هفتاد و پنج ساله در سال
287 قبل از میلاد به جهان دیگر رفت.
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
لئونارد اویلر
در پانزدهم آوریل 1707 در شهر بازل سوئس متولد شد. پدرش از
کشیشان پیرو کالون بود و میل داشت پسرش جانشین او شود ولی
اویلر برخلاف میل او در دانشگاه بازل به مطالعه علوم الهی
پرداخت. پدر اویلر تعلیمات مقدماتی از جمله ریاضیات را به او
داد. اویلر بعداً چند سالی را در بازل به سر برد و در یکی از
دبیرستانهای (گومنازیوم) نسبتاً در سطح پایین محلی به تحصیل
پرداخت. در دبیرستان ریاضیات اصلاً تدریس نمی شد و در نتیجه
اویلر این دانش را به طور خصوصی نزد ریاضیدانی به نام یوهان
بورکهارت آموخت. در سال 1720، اویلر که هنوز چهارده سال نداشت
وارد بخش ادب و هنر دانشگاه بازل شد تا پیش از کسب تخصص
اطلاعات عمومی بیندوزد. از جمله استادان او یوهان یکم برنوس
بود که در کرسی ریاضیات جانشین برادر یاکوب شده بود. دویلر در
سال 1722 معادل درجه لیسانس در ادبیات را دریافت کرد و در سال
1723 در رشته فلسفه فوق لیسانس گرفت. در هجده سالگی پژوهشهای
مستقل را آغاز کرد. نخستین کار او یادداشت کوچکی بود درباره
رسم منحنیهای همزمان در یک ملأ مقاوم که در سال 1726 منتشر شد.
در پی آن در همان نشریه مقاله ای درباره مسیرهای متقابل جبری
انتشار داد (1727). در پاییز 1726 از اویلر دعوت شد که به
عنوان دستیار فیزیولوژی در سن پترزبورگ خدمت کند. در 1727 از
بازل به سن پترزبورگ رفت. در آنجا بی درنگ این بخت مساعد را
یافت که در رشته واقعی خود کار کند و به عنوان عضو وابسته
فرهنگستان بخش ریاضیات منصوب شد. در سال 1731 به استادی فیزیک
رسید و در 1733 که دانیل برنولی به عنوان استاد ریاضیات به
بازل بازگشت، اویلر جانشین وی شد. او از مرداد 1727 گزارشهایی
درباره پژوهشهای خویش به جلسات فرهنگستان می فرستاد. او آنها
را در جلد دوم صورت جلسات فرهنگستان (گزارشهای فرهنگستان
امپراتوری علوم یتروگراد) انتشار داد (سن پترزبورگ 1729). شهرت
اویلر از 19 سالگی آغاز می گردد زیرا در این سن بود که آکادمی
پاریس حل مشکلی را درباره ساختمان دکل کشتی به مسابقه گذاشته
بود و مقاله اویلر در این مورد مقام دوم را احراز نمود. اویلر
طی چهارده سالی که در سن پترزبورگ بود به کشفهای درخشانی در
زمینه هایی چون تحلیل ریاضی، نظریه اعداد و مکانیک دست یافت تا
1741 بین هشتاد تا نود اثر برای انتشار آماده کرده بود که
پنجاه و پنج تای آنها از جمله دو جلد (مکانیک) را منتشر ساخت.
اویلر در آن زمان عضو دو فرهنگستان سن پترزبورگ و برلین بود و
سپس به عضویت انجمن پادشاهی لندن (1749) و فرهنگستان علوم
پاریس (1755) نیز انتخاب گردید. در سال 1753 به عضویت انجمن
فیزیک و ریاضیات بازل برگزیده شد. اویلر در 1741 پس از چهارده
سال اقامت در روسیه به برلین رفت و بیست و پنج سال بعد را در
آنجا سپری کرد. او هنوز برای هر دو فرهنگستان برلین و سن
پترزبورگ کار می کرد. در تبدیل «انجمن علوم» سابق به یک
فرهنگستان بزرگ که در سال 1744 رسماً با نام فرانسوی «فرهنگستان
پادشاهی علوم و ادبیات برلین» بنیاد نهاده شد، فعالیت فراوان
داشت. طی این دوره اویلر به تنوع پژوهشهای خود بسیار افزود. در
همچشمی با دالامبر و دانیل برنولی دانش فیزیک ریاضی را پایه
ریزی کرد و در پیشبرد نظریه حرکت ماه و سیارات از رقیبان کلرو
و دالامبر هر دو بود. در همان زمان نظریه حرکت جامدات را منقح
ساخت. ابزار ریاضی هیدرودینامیک را فراهم آورد. هندسه
دیفرانسیل سطوح را ابداع کرد و به شدت درباره نورشناسی، برق و
مغناطیس به پژوهش پرداخت. همچنین درباره مسائل فن آوری نظیر
ساختن دوربینهای شکستنی بیرنگ، تکمیل دوربین آبی زگنر و نظریه
چرخهای دندانه دار به تفکر پرداخت. شمار آثار اویلر در دوره
اقامت در برلین از 380 کمتر نبود که از آن میان 275 اثر انتشار
یافتند. از جمله تعدادی کتابهای مفصل تکنگاشتی درباره حساب
جامع و فاضل تغییرات، کتابی بنیادین درباره محاسبه مدارهای
اجرام آسمانی، کتابی درباره توپخانه و پرتاب گلوله، کتاب «مدخلی
به تحلیل نامتناهیها»، رساله ای در کشتی سازی و دریانوردی که
صورت آغازین آن در سن پترزبورگ تهیه شده بود. نخستین نظریه او
درباره حرکت ماه و اصول حساب دیفرانسیل سه کتاب آخر به هزینه
فرهنگستان سن پترزبورگ انتشار یافتند و در آخر رساله ای بود
درباره مکانیک جامدات به نام (نظریه حرکت اجسام جامد) (1756)،
رساله مشهور (نامه هایی به یک شاهزاده خانم آلمانی درباره
موضوعهای مختلف فیزیک و فلسفه) که در واقع درسهایی بود که
اویلر به یکی از بستگان پادشاه پروس داده بود، تا پیش از
بازگشت اویلر به سن پترزبورگ انتشار نیافتند. این کتاب موفقیتی
بی نظیر یافت و دوازده بار به زبان اصلی تجدید چاپ گردید و به
بسیاری زبانهای دیگر نیز ترجمه شد. اویلر همچنان به مطالعات
ریاضی خود ادامه می داد و رفقایش او را روح آنالیز ریاضی می
دانستند. آراگو درباره اویلر چنین گفته است: اویلر با همان
سهولتی که انسان نفس می کشد محاسبات ریاضی را انجام می دهد.
اویلر به معنای گسترده ای که در سده هجدهم برای کلمه هندسه به
کار می رفت هندسه دان بود. در کار او ریاضیات بستگی نزدیکی با
کاربرد سایر علوم با مسائل فناوری و با زندگی عمومی داشت. در
آثار ریاضی اویلر تحلیل ریاضی جایگاه نخست را دارد. هفده جلد
از (مجموعه آثار) او در این زمینه است. او با کشفیات خاص متعدد
به تحلیل ریاضی یاری داد. نحوه عرضه آن درکتابهای درسی خود را
منظم ساخت. در بنیانگذاری رشته های متعدد مهم ریاضی نظیر حساب
جامع و فاضل تغییرات، نظریه معادلات دیفرانسیل، نظریه مقدمانی
توابع متغیرهای مختلط و نظریه توابع خاص بی اندازه کمک کرد.
اویلر بسیاری از قراردادهای کنونی علائم ریاضی را وارد میدان
کرد:
نماد e برای نمایش شالوده دستگاه لگاریتم طبیعی، استفاده از
حرف f و دو کمان برای نمایش مثلاً تابع ، نشانه های نوین برای
توابع مثلثاتی، نشانه n برای مجموع مقسوم علیه های عدد، علائم
y و y و غیره برای تفاضلهای متناهی و نشانه برای مجموع و حرف I
برای 1- . کشفهایی که درنیمه سده هجدهم در زمینه تحلیل ریاضی
انجام گرفته بود به شیوه ای منظم به وسیله اویلر در دوره سه
کتابی زیر خلاصه شده است: مدخلی بر تحلیل نامتناهی ها (1748)،
روشهای حساب دیفرانسیل (1755)و روشهای حساب انتگرال
(1768-1770). او هر روز اکتشافی به اکتشافات خود می افزود و
تعداد آنها آنقدر زیاد است که حتی امروزه موفق به چاپ کامل
آثار او نگردیده اند. در همین اوقات بود که مسئله ای از طرف
آکادمی مطرح شد و اویلر در عرض سه روز آن را حل کرد و مریض شد
و در این بیماری یک چشم خود را از دست داد. در شصت سالگی بود
که بدبختی عجیبی به او روی کرد و آن از دست دادن چشم دیگرش بود.
گرچه چشم او را با موفقیت عمل کردند ولی زخم آن دچار عفونت شد
و برای همیشه چشمان خود را از دست داد. اویلر مردی که از
تندخویی و حسادت به کنار بود در هجدهم سپتامبر 1783 هنگامی که
مشغول محاسبه مسیر اورانوس بود ناگهان با گفتن کلمه «من مردم»
زندگی را بدرود گفت.
شارل. فردریک
گائوس فرزند باغبان فقیری از اهالی «برونشویک» آلمان بود که در
تاریخ 30 آوریل سال 1777 متولد شد. پدرش مردی شرافتمند و مادرش
زنی فعال و باهوش بود. گائوس بیش از سه سال نداشت که پدرش را
از اشتباهی که در حساب ورقه ای بود مطلع ساخت و بدین ترتیب
توانست استعداد فوق العاده خود را در محاسبه نشان دهد.
هنگامیکه گائوس در مدرسه ابتدایی مشغول تحصیل بود و بیش از ده
سال نداشت یک روز معلم او سر کلاس شاگردان را وادار نمود که
مجموعه سلسله ای از اعداد را با هم جمع کنند ولی هنوز صورت
مسئله تمام نشده بود که گائوس ده ساله گفت که من مسئله را حل
کردم او متوجه شده بود که اختلاف ما بین او عدد از این سلسله
مقداریست ثابت و خود به خود دستوری برای مجموع این نوع سلسله
اعداد بوجود آورد. معلم او سخت متعجب شد و اظهار داشت که این
کودک از من قویتر است و من دیگر معلوماتی ندارم که به او
بیاموزم گائوس در سال 1795 وارد دانشگاه گوتینگن شد و در 19
سالگی به حل بسیاری از مسائل که برای اویلر و لاگرانژ لاینحل
مانده بود موفق گردید گائوس نیز همچون ارشمیدس و دکارت و نیوتن
در کودکی دچار حادثه ای گردید که ممکن بود ریاضیات را از وجود
او محروم سازد وی در اولین سالهای کودکی بود و طغیان آب ترعه
ای را که از کنار خانه محقر ایشان می گذشت سرریز کرده بود.
کودک که در کنار آب بازی می کرد در ترعه افتاد و چیزی نمانده
بود که غرق شود و اگر بر حسب تصادف کارگری که در آن نزدیکی بود
وی را نجات نمی داد زندگانی گائوس به همین جا خاتمه می یافت.
روز سی ام مارس 1796 یکی از روزهای تاریخی دوران زندگی گائوس
است در این روز یعنی درست یک ماه قبل از اینکه نوزده ساله شود
گائوس بطور قطع تصمیم به مطالعه در ریاضیات گرفت. از همین روز
بود وی دفتر یادداشت علمی خویش را ترتیب داد که یکی از ذیقیمت
ترین مدارک تاریخ ریاضیات می باشد و اولین مسئله ای که در آن
ثبت شده است همین اکتشاف بزرگ او می باشد.
این دفتر یادداشت فقط از سال 1898 در معرض مطالعه عموم قرار
گرفت یعنی چهال و سه سال بعد از وفات گائوس.
گائوس در نهم اکتبر 1805 در بیست و هشت سالگی با یوهانا اشتهوف
از اهالی شهر برونسویک ازدواج می کند و در نامه ای که سه روز
بعد از نامزدی خود به دوست دانشگاهی خویش ولنگانگ بولیه نوشته
است از خوشبختی خویش چنین گفتگو می کند: «زندگانی هنوز به صورت
بهاری ابدی با رنگهای جدید و درخشان در مقابل من است.ظ از این
ازدواج سه فرزند نصیب او شد که یوزف و مینا و لودویش نام
داشتند زنش در یازدهم اکتبر سال 1809 بعد از تولد لودویش وفات
یافت. اگرچه سال بعد (چهارم اوت 1810) بخاطر کودکانش از نو
ازدواج کرد ولی سالها بعد نیز از زن اول خود با تأثر بسیار
گفتگو می کرد. زن دوم او که مینا والدک نام داشت دو پسر و یک
دختر برایش آورد.
فقر و تنگدستی گائوس از یک طرف و فوت زنش از طرف دیگر بدبینی
عجیبی در او بوجود آورد بطوریکه تا آخر عمر این بدبینی از او
جدا نگردید ولی با وجود همه این گرفتاریها و در حالیکه نوشته
بود «مرگ بر این زندگی ترجیح دارد» کتاب «تئوری اجسام آسمانی
روی مقاطع مخروطی حول خورشید» را انتشار داد و در سال 1811
مسیر ستاره دنباله دار عظیمی را محاسبه نمود و در همین سال یک
متیر موهومی را بیان کرد ولی از دیگران مخفی نگهداشت بطوریکه
کوشی ریاضیدان معروف دوباره مجبور به کشف آن شد و بدین ترتیب
50 سال علم ریاضی عقب بود. در سال 1833 تلگراف الکتریکی را
ساخت و دو کتاب یکی در سال 1827 به نام «تجسسات درباره مسائل
مربوط به مساحی عالی» منتشر ساخت و در این هنگام بود که تمام
مردم معتقد بودند که گائوس بزرگترین ریاضیدان جهان است ولی
گائوس به این افتخارات اهمیت نمی داد و هیچ کس را نزد خود نمی
پذیرفت و از خانه خارج نمی شد و تنها در مدت 27 سال فقط یکبار
برای شرکت در کنگره علمی به برلین مسافرت کرد. گائوس فقط با
زنی به نام «سوفی ژرمن» اهل فرانسه ارتباط داشت این زن در سال
1816 از طرف آکادمی علوم پاریس به اخذ جایزه بزرگ ریاضیات نائل
شد. گائوس به آثار والتر اسکات و ژان پول علاقه فراوان داشت و
در هفتاد سالگی به فکر آموختن زبان روسی افتاد. گائوس اکتشافات
خود را طی سالهای 1796 تا 1814 در نوزده صفحه که شامل 146
اکتشاف مهم بود در سال 1898 منتشر ساخت این جزوه چند صفحه ای
گنجینه بزرگی بود که دانشمندان را به کلی حیران نمود.
گائوس اکتشافات خود را همیشه بصورت معما یادداشت می نمود و
معتقد بود که فقط برای خود مطالعه می کند. وی هنگامی که در
دانشگاه تحصیل می کرد کتاب خود را به نام «تجسسات حسابی» تمام
کرد و تئوری اعداد را که تا آن زمان شکل واقعی به خود نگرفته
بود بصورت دانش حقیقی درآورد. لاگرانژ ریاضیدان معروف در مورد
کتاب گائوس چنین اظهار داشته است:
کتابی را که به عنوان «تجسسات حسابی» منتشر نموده اید مقام
علمی شما را تا ردیف بزرگترین ریاضی دانان جهان بالا برده است
و قسمتی ازآن که شامل اکتشافات تحلیلی است تاکنون نظیرش بوجود
نیامده مقارن با انتشار کتاب گائوس در سال 1801 «پیازی» ستاره
کوچک «سرس» را کشف نموده بود و منجمین در صدد محاسبه مدار آن
بر آمدند ولی محاسبه آن به استفاده از اعدادی منجر شد که چند
کیلومتر طول داشتند. گائوس شروع به کار نمود و روش کلی مطالعه
این مسائل را به دست آورد در نتیجه این اکتشاف به عنوان یک
منجم مشهور شد و ریاست رصدخانه گوتینگن را به دست آورد.
گائوس در سالهای آخر زندگی مورد توجه و محبت عمومی قرار داشت
ولی آنقدر که شایستگی داشت از نعمت خوشبختی بهره مند نبود. در
ابتدای سال 1855 کم کم از تصلب عضلات قلب و اتساع حفره های
ریوی رنج می برد و آثار آب آوردن در او هویدا شد. آخرین نامه
ای که نوشت خطاب به سر دیویه یوستر (فیزیکدان انگلیسی) و
درباره اکتشاف تلگراف الکتریکی بود. در صبح روز 23 فوریه 1855
در سن هفتاد و هشت سالگی با آرامش کامل جان سپرد در قلمرو
ریاضیات نام او تا ابد جاوید خواهد ماند..




