دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله می زد خون شعر
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله می زد خون شعر
یه بغض توی سینه
یه اه دل شکسته
یه اسمون خسته
دوباره این دل من هوای ابری داره بغض میکنه تو دلم کلوم و کرده پاره
کاش میتونستم بگم بگم تورو دوست دارم سر یزارم رو شونه ات
گریه کنم ببارم
امشب از شباست که
یهو دلم تنگ میشه
بخوام بیام کنارت اما دلت سنگ میشه
شیشه میشه قلب من
سنگ شدی و شکستیش
هزار هزار تا تیکه میگم تو قلبم هستی
همش همش میترسم
خدا نخواد باهم شیم
من و بکاره اینجا یوقت ازهم جدا شیم
یادت میاد اونروزی که تازه باهم شدیم
قرار گذاشتیم باهم تا اخرش باهم شیم
چه روزای خوبی بود ولی چقدر زود گذشت
انگار همین دیروز بود چشمای تو مثل رود
خواب میدیدم اون روز و چه روزای خوبی بود
حالا سه ماهی میشه ندیدمت دوباره
دلم برات شده تنگ کاش بزنی بهم زنگ
کاش بزنی بهم زنگ
...... نازنیم فرشته زمینم
سنگ صبور مهیار یاور یار دلدار
قصه غم من و تو قصه گل و تگرگ
ترس بی تو زنده بودن ترس لحظه های مرگه
ای برای با تو بدون باید از بودن گذشت کرد
سر به بیداری گرفته ذهن خواب الوده من
.
.
.
.
.
.
کاش میشد اما نمیشه این مرام روزگاره
رفتنت همیشگی بود دیگه برگشتن نداره