X
تبلیغات
رایتل
جایی برای تنهایی
داستان عاشقانه. پند اموز . حکیمانه . خنده دار- عاطفی- شعر- قصار-حرف -
جمعه 23 آبان‌ماه سال 1393 :: 05:05 ب.ظ ::  نویسنده : مهیار
من اونی ام که سایه ام نداشت

دلش رو توی کوچه جا گذاشت

همون که تو دلش غمارو کاشت

غیر از این سکوت چیزی بر نداشت


مرتضی عزیز دوست خوبم

خواستم تا با شعر هایت با تو حرف بزنم اما اونقدر خاطره ساز بود برایم که یادم رفت بنویسم 

بغضم گرفته وقتشه ببارم

چه بی هوا هوای گریه دارم


کاش میوموندی و هزار تا عصر پاییزی دیگر و هم میگذروندی 


میدونی حالم این روزا بد تر از همه است


فهمیدم جاده یک طرفه است عاشقی


تو رفتی و این همه طرفدارت موندن

تو رفتی و اهنگات بیشتر از هر وقت دیگه اشکمون و در میاره

تو رفتی و نگرانی ها رو با خودت بردی اروم بخواب


دیگه نمیخواد نگران ما باشی نگران جور شدن کنسرت مجوز البوم هات

 نگران نباش 

 تو میری بهشت میدونم  جمعیتی که امروز اومده بود دم بیمارستان و دیدم


تصور میکنم پیشم نشستی

چقد خوبه چقد خوبه که هستی


دلم برات تنگ میشه خیلی از اونجا هوامونو داشته باش داداش خوبم


تموم دل خوشیهام و تو با رفتن گرفتی


و من هنوز با یکی هست تو خاطره دارم


روحت شاد . (دوستان فاتحه واسش فراموش نشه چون اون الان دیگه به ابراز همدردی ما احتیاجی نداره اون رفته الان صلوات شما دعای شما اراموش میکنه)

درباره وبلاگ


موهاش دریا بود دنیامو زیبا کرد فهمید دیوونم موهاشو کوتاه کرد...
نویسندگان
آمار وبلاگ
امکانات جانبی